عبدالله مستوفى

130

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

براى اعمال اين روز هم كتاب منهاج العارفين حاضر بود و در اين پنج سال و نيم اقامت من در اروپا كار عبادت من به همين قرار بود . در سفارت كيفى داشتم كه در آن سجاده و جانمازى و مهر و كيسهء خاك تيمم و هر گوشهء سفارت براى من مسجد بود و اگر در وضو گرفتن بعسر وحرج برميخوردم ، با تيمم نماز ميخواندم . در منزل هم يك همچو لوازم نمازى داشتم . در زمستان با عادت بيدارى ما تا دو ساعت بعد از نصف شب ، نماز صبح هميشه قضا ميشد . ولى در تابستان چون روزها بلند بود ، بعد از غروب تا طلوع آفتاب حالت بين الطلوعين ادامه داشت و بعد از نصف شب در حقيقت فجر دميده بود و من ميتوانستم نماز صبح را بلافاصله بعد از نصف شب بطور اداء بخوانم . بنابراين شش هفت ماه سال هم نمازهاى صبحم اداء بود ولى نمازهاى صبح را در زمستانها كه قضا ميشد ، بعد از بيدار شدن با نيت قضا ميخواندم . وظايف بعد از معرفى رسمى بعد از معرفى رسمى بامپراطور ، وارد ديدوبازديدهاى رسمى شده دويست سيصد تا كارت براى تمام نمايندگان سياسى و كارمندان سفارتخانه‌ها گذاشتم . يعنى كارتها را بيك پيشخدمت داده ، در هر سفارتخانه‌اى ميرسيد ، بتعداد رئيس و اعضاء ، كارت گوشه شكسته تحويل دربان ميداد . يكى دو روز بعد سر كارت‌هاى جواب باز شد . از اين وقت ببعد ، كارت‌هائى كه اوقات پذيرائى خانم‌هاى سفرا را معين ميكرد و على الرسم براى تمام مأمورين سياسى مىفرستادند ، براى من هم مثل سايرين ميآمد . ولى رفتن به اين دعوتها البته اجبارى نيست و اگر كسى مايل نباشد ، ميتواند به اين ملاقاتها اصلا حاضر نشود يا ميان آنها بسليقهء خود انتخاباتى بكند . كثرت كارهاى سفارتى ، بخصوص راپورتهاى مربوط بجنگ روس و ژاپن ، مجال نميدهد كه من خيلى از اين دعوت‌ها استفاده كنم . جز چند سفارتخانه مانند تركيه و آلمان و غيره ، به باقى اين دعوتها ، چون اختيارى است ، نميروم و گاهى هم اتفاق ميافتد كه فراك پوشيده بايد يك راپورت ديگر هم تدارك بشود و چاره‌اى هم ندارد . با فراك پشت ميز مىنشينم ، اين راپورت را هم تمام مىكنم . مشير الملك هم از اينطور كار كردن من خيلى راضى است . حالا ديگر در مهمانىهاى سفارتخانهء خودمان هم حاضر ميشوم و بين مدعوين بومى هم رفقائى كه بتوانم با آنها بطور تساوى رفاقت كنم ، انتخاب مىنمايم . فوت ميرزا عليرضا در تهران از طهران برادرم نوشته بود آقا ميرزا عليرضا برادرزاده‌ام فوت كرده است . از اينواقعه خيلى متأثر شدم ، چهل و چند سال بيش نداشت . اگر ميماند ، مسلما با هوش سرشارى كه در او بود ، يكى از مبرزين طائفه ميشد . دريغا ! كه اجل مهلتش نداد . در اينوقت هم اگرچه حاجى ميرزا محمد و مستشار الملك و آقاى غلامعلى مستوفى سردار منظم